فلسفه عشق در آثار رومي |
| |
بوگدانا تودوروا |
| |
هرگاه به شهر قونيه كشور ترکیه سفر كرديد بپرسیدهتل «سلجوك پالاس» کجاست و حتمأ از آن ديدار نمایيد. در گوشه اي مقابل وزارت ارشاد بياستيد و آن را تماشا کنید. سالهاي سال پیش آنجا ملاقات منحصر به فردي بين مولانا و شمس تبريزي صورت گرفت. اين ملاقات را مرج البحرين يعني ملاقات دو دريای بیکران نامیده اند. براي ما فيلسوفان اين ملاقات ملاقات عقل وعشق است. |
| |
ادبيات تصوف جایگاه بلندی برای عقل و عشق تعیین کرده است. آثار رومي نیز در این چارچوب می گنجد. او به ورای عشقي می برد كه در لابلای كتابها، دفاتر و علوم پیدا نمی شود، ما را وادار می سازد تا در این باره عمیقأ بیانمند باشیم.
|
| |
در باره عشق مي توان تا بي نهايت سخن گفت و اين موضوع هيچ وقت به اتمام نمي رسد. براي مولانا عشق تجربه ايست كه بالاتر از حدود باريك ذهن قرار گرفته است. این پدیده در عين حال به اندازه اونیورسال و محتواي آن انباشته از واقعيت است. واژه عشق بویژه در ارتباط با جهان گذران خيالي است حتي در رابطه با موادي كه مي توانيم در برابر خود و يا در خيال خود مجسم كنيم. به نظر رومي عشق در باطن صوفي است. و اشعار وی نه فقط موقعيت رواني جستجو كننده حقيقت را مشخص مي سازند بلكه سمبل و نشانه شبيه افكار فيلسوفانه در طبقات منطقي که ما را در امواج سرکش خود متداول مي سازد. |
| |
صوفي فردي است كه خدا را مي شناسد و چون آشنايي، خود به خود تا بي نهايت امتدادی یابد است بدين سان صوفيان از علوم مختلف كمك مي گیرند تا... بیش از پیش ...شوند. عشق گرايشی منطقی براي نزديكی و ارتباط با خداوند متعال است، يك آشنايي متفاوت از آشنايي است علاقه است بی ... که خواستار همگرایی با درگاه الهی است، اندیشه أي است كه با افکار و نظریات بيشتر تفسير كنندگان متفاوت است. مخالف با نظر و نظریات کسانی است که تأکید می ورزند برای خداشناسي تنها مي توان از طریق قرآن و با الهام بر آن دست یافت.اين راه عارفانه خداشناسي و اعتقاد وی به منظور نزدیکی با خدا و قرار گرفتن درک رومی در سنت مسيحيت نيز معمول و مرسوم است. |
| |
اين راهي است كه عارفان را از... ديالكتيك و بحرالعلوم كه بر پایه دانش طبيعت و كيفيت عقل انسانی قرار گرفته است، جدا مي سازد. رومي عقل را منفی نمي کند چون عقل نقشی مهم و مثبت ايفا مي نمايد، واسطه أي است كه راه الهيت را نشان مي دهد. اين راه را ميتوان تنها با پاي عشق و از خود گذشتگي طي كرد. راه صعب و دستیابی بر حقیقت دشوار است، ولی ناممکن نیست. عشق يك سفر طولاني است كه در طي آن ممكن است مؤمن به نور نرسد. آن نور پاك و منحصر به فردی كه سوخراواردي به آن «نور نورها» نام نهاده است و رومي آن را با «نور خرشيد» كه خود هستي الهي مي باشد، مقايسه كرده است. نوري كه دیرتر مارسيليو فيچينو فيلسوف ايتاليايي به آن عنوان متحد شدن خدا با عالم داده است. عالم واقعي تنها خداست، جون خدا نور مي باشد. عارف بايد با متمركز شدن به دنياي باطن خود و ذكر نام الهي اعتقاد خود را به آن اثبات نماید. هدف شكل دادن متمركزي است به موجوديت الهي و اتحاد با معرفت الهي است. عقل الهي قرار گرفتن تدریجی در ... الهی است كه مؤمن آن را قبل از فنا در وجود خدا حستجو مي کند. معرفت الهي شكل ظاهري نور است، به سخن دیگرامام ابدي است.
|
| |
بطور كامل علم الهي آن وحدت عاشقانه ا ي است كه به دستور عقل خطي كار نمي كند. رومي و مريدانش خود را عاشق نه عارف مي ناميدند. انسان هر چه بیشتر روح و قلبش را براي حقيقت جویی بازمي كند خدا رابیشتر مي شناسد. |
| |
خرد ابدي دانشي است كه در آن اتحاد پنهانی شكلهاي مختلف حقيقت را معين مي سازد. براي عارفين آزادي در جستجوي حقيقت و بردباري در ارتباط با ديگران مهم بود نه آيين جامد. رومی در اشعار خود شرح مي دهد كه چگونه نخست خدا را در كليساي مسيحي ، سپس هندي و بوديسم جستجو كرد و سر انجام در مكه ولي نتوانست پيدا كند و آن گاه در درون خود نگریست و خداوند متعال را دید كه در آنجا بسر مي برد. |
| |
قلب هر مؤمن حرمي است كه در آن یک جریان پیچیده شیمی بیولوژیک انجام می شود و تنها عشق پنهانی در آن راه اعتقاد را باز می یابد. ایشان نزدیکی خود را به خودا با قلب خود معین می سازد. نیکی،عشق و صبر اصول انسانی و همچنان اصول الهی محسوب می شوند. آنها را نه فقط در متون خطی، بلکه در اعماق زندگی روحانی نزدیکان به خوداوند باید و آنهم باید جستجو کرد.عشق آن خاصیت روحی است که بیشتر در کتب مقدس ادیان به کار می رود تا خودا را بتدریج در باطن هر ذاتی مشخص کند. |
| |
هجوم عاشقانه قلب به سوی خرد روحی فلسفه ای است که بیانگر مراجعه روح به اسرار درون معروف است. |
| |
رومی می گوید: مرکز عشق سری است که قابل اعلام نیست. |
| |
همچنان فلسفه آن ترازوی دقیقی محسوب نمی شود که انسان را وادار نماید تا برابری بین ظاهر و باطن را بیابد. |
| |
در تصوف معرفت و عشق از لحاظ روحی یکسان هستند- هر دو آنها اعطای الهی می باشند.معرفت عشقی امکان اشنایی متقابل است. وقتی که انسان دوست داشتن را یاد می گیرد با واقعیتی دیگری آشنا می شود. او به کمال سعادتی که رحمت آن انتخاب رسیده نیست تا جایی که انسان در محدودیت خود نمی تواند راز آن موجود بی نهایت را فرا گیرد. |
| |
خداوند متغال عشق است – درکی که در آثار رومی نیز موجود می باشد. دنیا از عشق بنا گردیده است، عالم با کمک عشق هستی خود را تمدید می کند. عشق بعنوان یکی از صفات نیک خدا در بعضی از آیات قرآن قرار گرفته است. صوفیان اغلب به آیه 5:54 مراجعه می کنند که در آن مراتب سلسله ای مسایل عشق خدا به آدم و عشق آدم به خدا بیان می شود.و این رابطه پنهان نیست، چرخی است که دائم می گردد. عشق گردش چرخ روحی است. نخست گام وآغاز زیبایی است، بعنوان فرا گیرنده عالم خدا عشق است و برگشتن به او لذت.خود هستی لذت و موجودیت دایمی خدا در آن نور است. |
| |
بی شک خدا عشق است ولی این صفت ساده واقعیت او را کامل نمی کند. از یک طرف او عشق است و از طرف دیگر پدیده ای ...بزرگتر. قابل فهم بودم خدای متعال و همزمان مشخص کردن قابل فهم نبودن او بر خلاف تصوف سنتی در محور دیالکتیک مولانا قرار می گیرد. |
| |
دنیا آیینه ای است که کامل بودن عشق را آشکار می سازد. مگر تا به حال کسی جایی دیده است که بخش از بدن بزرگتر باشد؟/دیوان 25248/ |
| |
هر موجودی به موجود دیگری احتیاج دارد، آن را می خواهد، می طلبد و سعی می کند با آن متحد شود. رومی می گوید: خرد الهی عشق به یکدیگر را آفریده است.آیین مذکور عالم را به بخشهای مختلف تقسیم کرد و بین آنها عشق را قرار داده است. هر قسمتی قسمت دیگر را می خواهد. خدا در روح مرد و زن میل را قرار داد تا دنیا با کمک اتحادشان زنده بماند. زن مرد را می خواهد تا هر دو آنها به کمال برسند. عشق انسانی دو مرحله را طی می کند: مرحله اول عشق حقیقی یعنی عشق به خدا و مرحله دوم که ادامه مرحله اول می باشد- عشق مجازی یعنی عشق به دیگران است. کسانی هستند که به وجود خدا معتقداند، عاشق او هستند، در هستی قایم بالذات باور دارند و آن را دوست دارند. عشق دوم نیز از عشق اول سرچشمه می گیرد و در نهایت به خدا می رسد. عارف تنها یک محبوب دارد و این عشق سرد، بی روح و واقعی نیست. |
| |
فلسفه عشق رومی برای ما- فیلسوفان معاصر چیست؟ |
| |
سفید – سمبل خردمندی و تصووف |
| |
قرمز – سمبل عشق |
| |
صورتی – سحرگاه و طلوع نور |
| |
انتخاب عشق به معنی انتخاب قدرت یگانه ای است که برتر و بالاتر از حدود عقل و اختلافات دانش است. |
| |
به سخن دیگر منظور انتخاب آن عشقی که آرامش درونی ایجاد می کند، درکی است که ثابت می کند در این و آن دنیا چیزی وجود ندارد که عاشق و معشوق نباشد و خواستار هم جویی و پیوند با یکدیگر نباشند.
|
| |
 |