دزد تو شد این زمانهی ریمن
|
|
آن به که نگردیش به پیرامن
|
گر برتریت دهد فروتن شو |
|
ور ایمنیت دهد مشو ایمن |
|
|
|
امروز گذشت و بگذرد فردا |
|
دی رفته و رفتنی بود بهمن |
بی نیش، عسل که خورد ازین کندو
|
|
بی خار، که چید گل ازین گلشن
|
این بیهنر آسیای گردنده |
|
سائیده هزارها سر و گردن |
|
|
|
ما را ببرند بی گمان روزی |
|
زین کهنه سرای بی در و روزن |
روغن بچراغ جان ز علم افزای
|
|
|
از گندم و کاه خویش آگه باش |
|
تو خرمنی و سپهر پرویزن |
خواهی که نه تلخ باشدت حاصل
|
|
|
هنگام زراعت آنچه کشتستی |
|
آنت برسد بموسم خرمن |
گر سوی تو دیو نفس ره یابد
|
|
|
بی شبهه فرشته اهرمن گردد |
|
چندی چو شود رفیق اهریمن |
ابلیس فروخت زرق وبا خود گفت
|
|
زین بیش چه میتوان خرید از من
|
زین باغ که باغبانیش کردی |
|
جز خار ترا چه ماند در دامن |
|
|
|
تا پای بود، راه ادب میرو |
|
تا دست بود، در هنر میزن |
یک جامه بخر که روح را شاید
|
|
|
مرجان خرد ز بحر جان آورد |
|
مینای دل از شراب عقل آکن |